pup Start--> خلاصه سریال قبول میکنم (متن)
 
کلیپ های خفن
حامد اهنگی-کلیپ های باحال-دانلود فیلم و سریال کم حجم-کلیپ های جدیدموبایل -تئاتر طنز-نمایش کمدی طنز
جمعه 16 آبان 1393 :: نويسنده : جواد

سلام من تا اونجایی که دیدم و متوجه شدم نشون میده که دختر نجما با دختر زویا که اسمش صنمه با دلشاد دارن تو یه جای دیگه زندگی میکنن 
البته من از اولش کامل ندیدم ولی تازگیا دارم کلی نگاه میکنم 
دختر نجما لاله ولی خوب حرفا رو میشنوه (البته به نظرم اینطوریه) بعد نشون میده که صنم قراره با یکی به اسم انور ازدواج کنه که قبل عروسش با آهیل پسر شوهر تنویر آشنا شده و با هم کری خونی هم داشته اند تا جایی که آهیل دکه صنم و آتیش میزنه و صنم هم ماشین آهیل ،کلا آهیل آدمی که با پول هر کاری میکنه و با دخترا هم خوشه،بعد عروسی صنمه که انور سر عروسی میگه من این ازدواج و قبول ندارم و میذاره میره و صنمم که دیگه کاری نداشته به دلشاد میگه واسه کار میخواد بره بهوپال که دلشاد ناراحت میشه و چون خاطره ی خوبی از بهوپال نداشته ولی صنم یه روز صبح پا میشه و میره میرسه اونجا دنبال کار بوده که تو یه کافی شاپ کار پیدا میکنه لباس فرم اونجا رو میپوشه و شروع میکنه از اونطرف هم اهیل میاد همون کافی شاپه و با یه دختره قرار داشته و موقعی که داشته دخترو میبوسیده یکی ازشون عکس میگیره از اونطرف صنم اشتباهی بجای شکر بهش نمک میده و البته آهیل اولش صنم و نمیبینه بعد که قهوه رو میخورن با مدیر دعوا میکنه که این چه سرویس دهی هستش و مدیر هم صنم و اخراج میکنه و همکارش به صنم میگه اون مردی که بیرون با دوست دختر وایساده باعث شده صنم اخراج بشه که صنم میبینه آهیله

بعد دوباره میره دنبال کار میگرده این دفعه به عنوان آشپز و خدمتکار تو یه خونه استخدام میشه و لطیف که اونجا تو آشپز خونه بوده بهش میگه که باید اینجوری کنه و اونجوری که آقای خونه زنگ احضارو میزنه و لطیف به صنم میگه برو ببین آقا چیکار داره که صنم میاد کنار استخرو بله آهیل آب تنی کرده و نیمه عریان از استخر میاد بیرون صنم هول میشه و زود صورتشو میپوشونه و میاد کنار استخر آهیل میکه واسش نوشیدنی بریزه و صنمم کمی خجالت میکشیده (دید که مرداش نیمه لخت بودنی این دختراش خجالتی میشن)میاد نوشیدنی رو بده و برگرده که پاش لیز میخوره و صحنه احساسی شکل میگره و آهیل میگیره بغلش و یه فیس بسته آهیل و صنم بعد خودشونو جمع و جور میکنن و از اونطرف پسر عمه اش قراره با یکی نامزد کنه نم واسشون شیرینی میپزه و آهیل هم با تنویر حرف میزنه راستی یادم رفت بگم که تنویر چون شوهرشو کشته زندانه البته واسه خاطر اینکه زیاد آهیل و کتک میزده و مثلا دفاع از خودشون بوده ولی قرار بوده به خاطر اخلاق خوبش به زودی از زندان آزاد بشه

خلاصه صنم میاد شیرینی ها رو پخش میکنه همه میگن چه خوشمزه است که یهو اهیل میاد صنم هول میشه یه آدرس واسه کار جدید گرفته بوده رو میز جا میذاره میره پشت مبل پنهان میشه آهیل میاد شیرینی میخوره و میگه کی پخته که میان صنم و نشون بدن میبینن نیست، از اونطرف صنم دنبال آدرس میگرده میبینه قاطی دفتر کار آهیل شده قایمکی میره اتاقش دنبال کاغذ بگرده که تا کاغذو پیدا میکنه آهیل از پشت بهش میگه تو اینجا داری چیکار میکنی صنم نمیخواد برگرده و صحنه حساس میشه آهیل تا میخواد ببینه صورتشو برق میره و صنم بدو فرار میکنه که تو سالن آهیل از پشت دستشو میگیره و با فندک صورتشو نگاه میکنه و میگه تو ،اومدی اینجا تلافی کنی تو اتاقم داشتی دنبال چی میگشتی که بعدش لطیف میاد و آهیل میگه صنم اخراجه

بعد نشون میده که آهیل و ریحان بیرونن و خبرنگارا با اون عکسی که دختره رو بوسیده اومدن سراغش که این دختر کیه و شما با کی بودی که آهیل خشمگین میشه و ریحان جلوشو میگیره و بعد صنم میاد ازش بخواد که پولش بده که آهیل دستشو میگیره و میگه این اون دختر هست که بوسیدم و تو عکسه صنم شوکه میشه میخواد چیزی بگه اما نمیتونه و فقط اشک میریزه بعد میره اتاقش ریحان از رفتار آهیل ناراحت میشه و میبره حقوق صنم و بده که صنمم زنگ زده محل کاره و اونجا هم بهش گفتن که یه کس دیگه رو جاش گرفتن و بعد ریحان میاد تو اتاقش و حقوقشو میده و ازش عذرخواهی میکنه اما صنم موقع رفتن میره پیش آهیل و بهش میگه تو شیطانی و همه چیزو فکر میکنی میتونی با پول بخری و انسانیت و اینکه کسی دوست داشته باشه و به تو احترام بذاره با پول نمیشه خرید و میگه این تقصیر تو نیست مادرت باید بهت یاد میداد و میره که موقع بیرون رفتن یه کسی اسمشو صدا میکنه به خودش میگه این خونه چرا اینجوریه انگار یه وابستگی به اینجا دارم و از اونطرف آهیل از حرفای صنم عصبانی بوده میاد برش گردونه و ازش انتقام بگیره که میبینه رفته و به ریحان دستور میده که یکی رو بپای دختره بذاره و نشون میده صنم تو ایستگاه میخواد برگرده پیش دلشاد که اون کردی که بپای صنم بوده اونو هول میده و صنم از اتوبوس جا میمونه و از اونطرف نشون میده که دلشاد از اتوبوس پیاده شده و صنم میبینتش میدو طرفش و دلشاد خوشحال میشه صنم میگه که اشتباه کرده این شهر چیزی جز نفرت بهش نداده و میخواد برگرده که یهو دلشاد سکته میکنه و میبرنش بیمارستان

بعد دکتر به صنم میگه که دلشاد باید عمل بشه و هزینه عمل 2لاخ میشه و صنم شوکه میشه و نمیدونه چیکار کنه یهو یاد گردنبدی که مادر انور بهش داده بود میوفته و میبردش بفروشه که طلا فروش میگه تو این کمی طلا هست و همش برنجیه و صنم ناراحت میشه میاد بیمارستان میبینه تو اتاق دلشاد روی یکی رو پوشوندن و فکر میکنه دلشاده گریه میکنه و داد میزنه که پرستاره میاد میگه نه اون یکی مادر بزرگته و اونم خوشحال میشه وقتی میبینه مادر بزرگش عمل شده و حالش خوبه میاد از پرستار بخاطر اینکه بدون پول دلشاد و عمل کردن تشکر میکنه که پرستار میگه پول پرداخت شده و اونم تو تلویزیون عکس آهیل و ریحان و نشون میده میگه اون بغل دستیش که صنم شوک میشه بعد میگه خوب ریحان آدم خیلی خوبیه باید برم ازش تشکر کنم

صنم با دلشاد صحبت میکنه و میگه یک آدم خوب بهشون کمک کرده و هنوز هم فرشته هست بعد به دلشاد میگه دکتر گفته نباید مسافرت کنی پس ما چیکار کنیم که دلشاد میگه مشکلی نیست من اینجا رو خوب میشناسم اینجا زادگاه منه که صنم شوکه میشه و بعد میره صحنه تو ماشین که آهیل و ریحان داشتن باهم حرف میزدن که ریحان میگه دست از سر این دختره بردار به اندازه کافی دشمن داری آهیل میگه این دشمن نیست فقط میخواد به خاطر توهینی که به مادرش کرده تنبیهش کنه بعد یه دختر زنگ میزنه رو گوشی آهیل و اونم به ریحان میگه بپیچوندش و قطع کنه،ریحان بهش میگه اخه چرا همچین میکنی بالاخره یه روز تو هم عاشق میشی و اهیل میگه من تو سینه قلب ندارم مال من از سنگه و ریحان میگه عشق هیچوقت خبرت نمیکنه بی مقدمه وارد قلبت میشه و آهیل به فکر میره ،صنم میره بابت تشکر از ریحان که جلوی در ماشین ترمز میکنه ریحان پیاده میشه و میاد بره جلو که میبینه از اونطرف هم اهیل پیاده شد خودشو قایم میکنه و اینا میرن تو ،داخل سالن اسما نامزد ازهر داشته انگشتر انتخاب میکرده که از آهیل هم میخوان نظر بده و انم طریفترین انگشترو بر میداره و میگه اگه من میخواستم به کسی انگشتر بدم و اینو میدادم و اسما هم خوشحال میشه همون موقع لطف میاد برخورد میکنه با آهیل و انگشتر پرت میشه طرف پای صنم اونم بر میداره و خوشش میاد همه داشتن دنبال انگشتر میگشتن که اسما میاد بیرون و صنم و میبینه و میگه حال مادرت چطوره آخه وقتی دلشاد سکته کرد با ازهر تو رستوران بودن و ازهر دروغکی بهش گفته بود دکتره و صداش کردن بره بالا سر دلشاد که خودشو قایم کرد و رفت پیش اسما بهش گفت مادر صنم بوده و مشکلی نیست بعدش صنم هم میگه بهتره عمل شده و انگشترو میده بهش که یهو ازهر میاد و از ترس اینکه لو بره به صنم میگه اگه من دکترم ت. باید بری پیش مادرت بهت احتیاج داره،صنم هم میره 
صحنه بعدی نشون میده که دلشاد از بیمارستان داره ترخیص میشه و با صنم میرن خونه ی کی اگه گفتید ؟؟

بعد میان در میزن صاحبخونه در و باز میکنه و خودشو بهش معرفی میکنه تا اونجایی که من متوجه شدم دلشاد خونه رو انگار فروخته،بعد تعارفشون میکنه تو و صنم هم پشت در یکی از اتاقها سایه یه مردو میبینه و میگه اه یه کسی اونجاست که صاحبخونه (الان اسمش یادم نیست) میگه نه من تنهام و شوهرم رفته دبی. میرن یه اتاقو بهشون نشون میده میگه ببخشید اگه میدونستم میاید میدادم تمیز میکردن که دلشاد میگه نه من با صنم اینجا رو تمیز میکنیم.صنم به دلشاد میگه حس خوبی ندارم این خانمه داره دروغ میگه چون من مطمئنم که سایه یه نفرو دیدم

حالا بریم خونه اهیل که صنم اومده واسه عذر خواهی اول میاد تو که یهو اهیل هدفون گوشش میاد رد بشه این دوباره قایم میشه بعد که میره میبینه اه ریحان اونطرف سالن پیش استخره و میره پیش ریحان،ریحانم تعجب میکنه و میگه صنم اینجا ..که صنمم مجال نمیده آخه دختر زویاست دیگه 
هی میگن وای شما چقدر خوبید من اومدم بهم گفتن که شما پولو دادید و هنوز هم تو این دنیا آدمای خوب پیدا مشین و مادر بزرگم از مرگ نجات پیدا کرد و میاد طرف آب که یهو تو آب عکس آهیل و میبینه بلند میشه دیگه زبونش بند اومده ریحان میگه صنم من میخواستم بهت بگم که اون کسی که پولو داده آهیل نه من و میره آهیل میگه خوب میگفتی چی شد اونم گفت من اشتباه گرفتم تو تصویر ریحان و بمن نشون داد ولی خوب مادربزرگم میگه آدما بد هم یه موقع کارای خوب میکنن و شاید شما هم همونجوری هستین که آهیل میگه چی شد ببین من با همون پولی که تو میگفتی چیه کاری کردم که تو بیای اینجا و الان سرت خم باشه جلوم و تعظیم کنی و تشکر که صنم هم عصبانی میشه و میگه من سرم و فقط جلوی خدا خم میکنم و با هم جرو بحث و کری و آهیل هم میگه عوض پول 6 ماه باید بمونی اینجا و واسه من بردگی کنی و برده من باشی و صنم هم ناراحت میشه میره پیش ریحان میگه آهیل واقعا شیطانه ریحان بهش میگه نه اون خیلی در باطن آدم خوبیه ولی چون صنم به مادرش توهین کرده اونم ناراحت شده اگه ازش عذر خواهی کنه شاید اونم ببخشدش،از اونطرف نشون میده که دلشاد اومده داره با تلفن حرف میزنه که یهو سایه یه مرد ودید اومد در اتاق و باز کنه که زن صاحبخونه اومد دستشو گرفت و دلشاد هم گفت که سایه یه نفرو دیده و اونم میگه اون مرد داداششه و مشکل داره و ناراحته و دوس نداره کسی مزاحمش بشه بعد صحنه میره روی آهیل و صنم:صنم میاد پیش آهیل و ازش بابت حرفایی که به مادرش زده عذرخواهی میکنه آهیلم تعجب میکنه ولی بعدش میگه شرط بندی کنیم حالا بقیه اش بماند واسه امشب که پخش بشه بعد میگم در همین حد که آهیل ساعت مچی شو میندازه تو اب و با صنم شرط میبنده سر 4 چیز تا عذرخواهیشو بپذیره بعد میگه بپره تو آب و نشون میده صنم میپره و آهیل به کورنومتر نجگاه میکنه که از 1 دقیقه گذشته و به استخر نگاه میکنه صنم و نمیبینه

لطیف با عجله میاد میگه: که نازیه حالش خوب نیست . اوناباعجله میرن(آهیل و صنم) شازیه پریشان و نگران کنار نازیه وایساده .بعد میگه آب بیارید و همانطور که صنم رفت آب بیاره میفهمه که قرص بزیادی ا ته نشین شده ته لیوان و متوجه میشه که نازیه بیش از حد مصرف کرده، به آهیل میگه و اونم شوکه میشه. صنم می گه که نازیه باید استفراغ کنه، ومیره آب شوربیاره، اما آهیل داد میزنه و به صنم میگه برو بیرون، من زندگی خواهر کوچکترم و به خطر نمیندازم توسط توی بی سواد. همه ناراحت میشن آهیل میره به دکتر زنگ بزنه،مشغول حرف زدن با دکتره ، صنم میره آب شور میاره و میده به نازیه ، و نازیه شروع به استفراغ میکنه . هنگامی که به هوش می آید، آهیل میره ببینه نازیه چطوریه. او از دست صنم عصبانی می شه، اما در این لحظه دکتر می آید بعد معاینه میکنه، دکتر می گه که صنم کار خوبی انجام داده و همینطوریشم دارو تو معده برای پنج دقیقه مونده بوده ، که اونو از دست میدادن ، اما حالا حال اون خوبه. دکترمیره و ریحان میگه که نظر خداوند که صنم می دانسته چه کاری انجام بده و تشکر می کنه،آهیل به صنم نگاه میکنه و میگه یه راه حل قدیمه بوده و جوری میگه که صنم ناراحت میشه حتی ریحان هم نمیتونه اعتراض کنه ، بعد آهیل می پرسه که چطوری دارو رو بیش از حد مصرف کرده، ریحان می گوید که او هیچ ایده ای نداره ،بعد به شازیه نگاه میکنه ومی پرسه . صنم داشت از اتاق میرفت بیرون که رو زمین یه پا بند میبینه، و نگاه میکنه میبینه مال شازیه یکیه و ازش می پرسه شازیه این مال توئه؟ شازیه ناراحت و عصبی میشه، آهیل میره طرفش و میگه چکار پنهونی میخواسته انجام بده که این عمل و مرتکب شده. شازیه عصبیه و می گه که اون اشتباه کرده ، اون فقط می خواسته نازه به خواب بره ، اما نمی خواست اینجوری بشه،آهیل اونو سرزنش میکنه،آهیل عصبانی مشتش و به دیوار میکوبه ، همه شوکه میشن ، صنم ناراحت میشه . 
بعد نشون میده که، دلشاد داره تلفنی با صنم صحبت میکنه، خیلی خوشحاله. صنم بهش میگه که اون تازه عمل کرده و هنوز کامل خوب نشده.. دلشاد می گویه که خوبه و مونیسا(زن صاحبخونه) مراقبتش هستاز صنم میخواد رو کارش تمرکز کنه،میگه خیلی عجیبه اونا دارن تو یه شهر زندگی میکنن ولی تو جاهای جداگون. صنم هم میگه که مواظب خودش باشه شب میبینتش. 
بعد، آهیل کنار نازیه نشسته و یاد حرفای دکتر میوفته ،وفکر میکنه که بخاطر نجات جون خواهرش باید از صنم تشکر کنه،میاد بیرون چشش به چها تا بطری میخوره یاد شرط بندیش با صنم میوفته و معذرت خواهی میزاره واسه بعد،آهیل به صنم میگه که درسته همه چی شلوغ شد ولی اون اولین خدمتشو باید انجام بده،ازش میپرسه شنا بلده و صنم میگه همچین کاری انجام نمیدهولی آهیل ساعتشو باز میکنه و پرت میکنه تو استخر و میگه 2 دقیقه وقت داری تا ساعتو واسم بیاری و بعد کرنومتر موبایلو روشن میکنه و زمان داره سپری میشه و میبینه که صنم کاری نمیکنه بهش تیکه میندازه که اون جرات این کار رو نداره و تو اولین مرحله صنمو شکست داد، و اون مجبوره یک بطری . رو بشکونه

صنم میبینه که آهیل میخواد یه بطری برداره شوکه میشه و بی پروا میپره تو آب، اهیل هم فکر میکنهکه شنا بلده وگرنه نمیپرید تو آب اما یه نگاه به زمان و یه نگاه به صنم میکنه و احساس میکنه صنم داره غرق میشه و نمیتونه نفس بکشه ،صنم وارونه زیر آبه،آهیل میپره تو آب تا صنم و نجات بده،زمانی که اونو گرفت از آب(صحنه احساسی میشود)چش تو چش و بعدشم صنم میاد مثلا خودشو کمی جابجا کنه که از هولش بیشتر میچسبه به آهیل بعد آهیل اونو از آب خارج کرد و اونو گذاشت کنار استخر ، میپرسه چطوری؟ صنم شروع به سرفه و عطسه ،ولی صنم شکست خورد و صنم هم یه نگاه بهش میکنه و کف دستشو باز میکنه که ساعت توش بوده آهیل شوکه میشه ولی خودشو جمع و جور میکنه و ساعت و میندازه زمین و میگه که دیگه به درد نمیخوره. 
آهیل یک بطری میشکونه و میگه که تو اولیش شکست خوردی و میگه سه تاش مونده وصنم ناراحت میشه.
امشب:صنم داره تو آشپزخونه آشپزی میکنه و از شازیه میپرسه که ظرف پلاستیکی بذاره تو مایکروفر یا استیل،که نمیدونم شازیه به قصدش بهش میگه استیل و صنم غذا رو با ظرف استیل میذاره. در همین حال، تنویر ، متوجه قضیه صنم شده و میخواد ببینه که اون کیه،بعد نشون داد که آهیل داره سر صنم داد میزنه که تو مگه دیونه ای چرا این بی دقتی رو انجام دادی با این کارت شاید اینجا رو به آتیش میکشیدی ؟یهو دستشو میگره که صنم هم درد ش میاد آهیل نگاه میکنه و میبینه اکه دست صنم آسیب دیده و سوخته مهربون میشه میره واسش پماد سوختگی میاره مثلا پماد میزنه به دست صنم اما هی داره بهش نگاه میکنه

شازیه داره با تلفن صحبت کردن و نازیه خواهرش با غذا میاد تو اتاقو اونم تلفنو قطع میکنه و عصبانیه اما خودشو خوب جلوه میده. بهش میگه که نمیخواسته اونو بکشه .و نازیه میه فقط غذاشو بخوره که شازیه عصبانی میشه و نازیه رو از اتاق میندازه بیرون از اونطرف آهیل میاد میبینه شازیه عصبانیه تا میاد بره چیزی بگه در بسته میشه و میبینه نازیه داره گریه میکنه و اونو آروم میکنه. 
صنم کارای آشپزخونه رو انجام داده و میخواد بره ،که تو سر در آشپزخونه با ریحان برخورد میکنه . ریحان ازش میپرسه جایی میره؟ صنم هم میگه که چون دلشاد عمل داشته تا زمان بهبودش باید تحت مراقبت باشه و دوز داروش باید درس باشه ( دستش فکر کنم دسری غذایی چیزی بود) که یک دفعه سرفه و عطسه بد میکنه ریحان دستشو میزاره میبینه که صنم تب داره بهش میگه بده من ببرم تو برو استراحت کن صنم هم قبول میکنه.
دلشاد متعجبه که چرا صنم نمی آید.ریحان در میزنه و خودشو به دلشاد معرفی میکنهدلشادم یاد حرفای صنم میافته و بهش خوشامد میگه و میگه بیاد داخل ولی ریحان دسری که صنم برای دلشاد درست کرده بود ومیده بهش و میگه مراقب خودش باشه، دلشادم از ریحان تعریف میکنه ،ریحان هم میگه میگه مردم خوب پیدا میشن، مثل صنم .بعد عذر و بهانه میاره که دیر وقته . دلشادم خوشحاله که تو محیط کار صنم یه همچین آدم خوبی هست.
صبح روز بعد، آلارم زنگ و صدای تلفن صنم و از خواب بیدار میکنه،میبینه آهیله و به ساعت نگاه میکنه که 5 صبح بوده و آهیل بهش میگه هر وقت و هر زمان بخواد میتونه زنگ بزنه.....صنم میگه چی میخواد و آهیل خودش میزنه به اون راه که نفهمیدم بعد صنم میگه آقا چیزی میخواستید و آهیل هم دستوراتشو میده و یه لیست واسه صبحانه به صنم میده و میگه ظرف 30 دقیقه باید آماده باشه. صنم شوکه شده ، میاد چیزی بگه که اهیل تلفنو قطع میکنه. 
آهیل میاد سالن و میبینه رو میز هیچی نیست عصبانی میشه و برمیگرد که میبینه صنم داره با سینی صبحانه میاد ،میشینه و صنم مثل خدمتکارا وسایلو میزاره رو میز و کنارش وایمسه آماده به خدمت. آهیل شروع به غذا خوردن میکنه بعد متوجه یه غذا رو میز میشه ور میداره یه قاشق میزاره تو دهنش یاد تنویر و بچه گیش میوفته (فکر کنم از اون پودینگایی بوده که تنویر واسه اسد درست میکرد و خودشو لوس میکرد) تا حالا هیچکس با دست پختش اونو یاد تنویر ننداخته بود ،صنم میبینه که آهیه شگفت زده مات مونده و میگه اشتباهی انجام داده که آهیل میگه دوباره نباید اون غذا رو درست کنه وهول و سراسیمه ول میکنه و میره و صنم هم میزو جمع میکنه و با خودش بلند بلند میگه من چه کار اشتباهی انجام دادم بعد میگه نه میتونه توضیحی بده نه میتونه اونو درک کنه که آهیل هم حرفاشو میشنوه.احساساتی میشه و میره. برای ناهار مهمون خارجی داشتن و صنم داشت غذای ایتالیایی درست میکرد. 
صنم شروع به کار در آشپزخانه کرد،دستور غذا رو پیدا کرد ومیرفت وسایل و از یخچال بیاره که پدر مادر ازهر یک سری وسایلا رو از رو میز بر میداشتن و صنم هم گیج شده بود.آخه جفتشونم شکمو بودن همش دنبال غذا خوردن بودن. صنم کاراشو انجام داد بعد دودل موند که تو مایکروفر ظرف پلاستیکی بذاره یا استیل که یهو شازیه رو دید ازش پرسید اونم اومد بگه پلا...منصرف شد با خودش گفت حلا وقتشه که بهش درس عبرت بدم(سر قضیه خلجال)بهش میگه البته که استل و صنم هم ازش تشکر میکنه و غذا رو با ظرف میذاره تو اوون. 
دبعد آهیلو نشون میده داره تلفنی صحبت میکنه و میگه این درد هیچوقت خوب نمیشه و..از تماس بی موقع اش هم عذر خواهی میکنه که یهو ریحان باهاش تماس میگیره و میگه که نماینده ها دارن واسه ناهار میان و آهیل میره غذا رو چک کنه. 
تو آشپزخانه، صنم مشغول آماده سازی غذاست،فکر میکنه که 15 دقیقه ای همه کاراش تمومه که لطیف میاد و یه ساری پوشیده و صنم براش مرتبش میکنه و میگه مهمونای خارجی باید ببین این هندیها چقدر قنشگن و میره . صنم بر میگرده به کارش که یهو میبینه فر جرقه زده و هول میشه درش و باز میکنه که آتیش پرش میکنه از پشت آهیل میگیرتش (بچه ها زخمت کشیدن عکسای این قسمت و گذاشتن) Sیه کلوز بسته تو چهره احساسی آهیل و صنم میشه.بعدآهیل آتیش و میبینه و فوری خاموشش میکنه و میاد سر صنم داد میزنه که نمیتونم باور کنم تو مگه دیوونه ای چرا این قدر بی دقتی کردی میتونست اینجا کلا بسوزه ،با این رفتار بی پروا و عجولش،همه انها مرده بودن ،در حالی که عصبانیه، متوجه میشه که دست صنم سوخته، احساسی میشه و میگه چجوری این اتفاق افتاد وصنم هم میگه خودش میتونه از خودش مراقبت کنه و میره دنبال زردچوبه بگرده که رو دستش بزاره نمیتونه پیدا کنه آهیل هم جدی میره دستش و میگیره زیر آب سرد و صنم گریه اش در میاد، بعد میره واسش پماد میاره میندازه بهش میگه بماله دستش که صنمم نمیتونسته در پمادو باز کنه آهیل میاد میگیره و براش پماد میزنه و این نگاه کن اون نگاه کن.....صنم محو تماشای آهیل که داری چجوری واسش پماد میزنه و اهیلم محو تماشای صنم که اه میشکه. 
امشب هم که مهمونا میان و صنم غذای سنتی واسشون درست کرده............

قسمتهای 409-410 
آهیل به صنم می گه که او تو کاردوم هم شکست خورده. نازیه و لطیف میپرسن چطور این اتفاق افتاده،صنم هم میگه که فقط یک تصادف بوده داشته غذا درست میکرده،آهیل هم میگه همش اشتباهته و نمیتونه تصادف باشه،میگه اگه بلد نیودی با فر کار کنی چرا از کسی نپرسیدی و صنم هم میبینه شازیه پشت پنجره وایساده و می ترسه که اسمشو بگه ولی صنم میگه از کسی نپرسیده،شازیه متعجب میشه.آهیل هم میگه الان مهمونا گرسنه میرسن و غذا نیست و اون مجبوره از بیرون غذا سفارش بده و با عصبانیت میره و میگه از این کار دومش خیلی عصبانیه.صنمم نگران و مضطربه . 
بعد نشون میده که مهمون خارجیا اومدن و آهیل داره باهاشون صحبت میکنه که یهو شوکه میشه وقتی میبینه که صنم داره با سینی غذا میاد و پودینا و ترشی با ادویه مخصوص و میده به مهمونا و اونا هم تست میکنن خوششون میاد بعد با انگلیسی دست و پا شکسته باهاشون مثلا حرف میزنه و نون هم براشون میزاره مهمونه میاد با کاردو چنگال بخوره که صنم میگه نه بادست و ریحان هم خندش میگیره آخه خیلی بامزه انگلیسی حرف میزنه ولی آهیل کارد میزدی خونش در نمیومد وگفت گرسنه نیستش و غذا نخورد، خلاصه مهمونا راضی از غذا رفتن،بعد،آهیل صنم و توبیخ کرد که چرا به مهموناش غذای ارزون قیمت داده و صنم هم میگه خوب اونا رو میخواستم با غذای هندی آشنا کنم و نیتم خیر بوده ولی آهیل بهش میگه که از دستوراتش اطاعت نکرده و درنتیجه تو کارش شکست خورده وصنم میگه قرار بود مشتریا شاد باشن که بودن ،دیگه چی میخواست که نشده،..ولی آهیل با نامردی بطری دوم هم تو بهت و حیرت صنم میشکونه و میره و صنم میمونه با سردرگمی. 
لطیف میره اتاق صنم و بهش دارو میده ولی صنم ناراحته و نمیخوره اونم شروع میکنه به رقص و صنمم به زور جلوی خودشو میگیره که یهو ریحان در میزنه میاد تو اتاق و میگه آهیل تا دیر وقت کار داره و باید کسی بره تو دفتر که بهش سرویس بده و صنم هم با وجود بیماریش میگه خودش میره 
تو زندان تنویرو نشون میده که بابا و مامان ازهر که به مامان ازهر خواهر گفتش؟ اومدن ملاقات تنویرو گفتن که خدارو شکر که صنم هست وگرنه نازیه بخاطر مصرف زیاد قرص الان مرده بود و تنویرهم ناراحت میشه که چرا آهیل حرفی در مورد آشپز جدید(صنم)نگفته و از اونا میخواد که ببینن این صنم کیه و از کجا اتومده و خودش میره تو فکر! 

مونیشا مثلا خوشحاله که صنم تو بهوپال میمونه و از دلشاد میخواد که واسه شوهرش که قراره بیاد صبحانه آماده کنه که یهو نشون میده یه مرد مثلا عاشق پیشه اومده و واسه مونیشا شعر خوندو مونیشا هم دلشاد رو به شوهرش معرفی کرد،دلشاد ناراحت شد از رفتارای عاشقانه علنی شوهر مونیشا و مونشا به شوهرش در مورد دلشاد توضیح میده و میگه چطوره که حیا هم (دختر نجما) به اینجا بیاد و شوهرش یه لبخند میزنه و مونیشا میره چیزی بیاره و دلشاد میگه که یک ماه قراره بمونه و میره 
صنم داره تو دفتر آهیل کار میکنه این فنجون مرتب گذاشتنشم که به اسد کشیده ، عطسه میکنه و آهیل میفهمه که سرما خورده . به کارمندش میگه که به نگهبان بگه که تا دیر وقت اونجاست و بعدش بیاد بررسی کنهصنم داشت چرت میزد که آهیل درخواست قهوه کرد و داشت کاراشو انجام میداد وقتی صنم داشت تو فنجون قهوه میریخت دست آهیل خورد و قهوه رو میز ریخت و عصبانی شدو با اینکه صنم سرماخوردگی داشت اونو تو بالکن زندانی کرد و هر چقدرم صنم اصرار کرد درو باز نکرد از اونطرف هم رفتبرگه هارو کپی بگیره که نشون داد نگهبان اومد اتاق خالی رو دید و از پشت در اتاقو بست و رفت.آهیل با هدفون گوشش اومد و لب تاپ رو هم باز کرد و صنم تو بالکن هرچقدر داد زد چیزی نشنید و یهو بارون شدید گرفت و صنم داشت میلرزید و خیس شده بود و آهیلم که هدفون گوشش وقتی سرشو آورد بالا دید صنم داره میلرزه و بارون میاد اون شوکه شد و با عجله در بالکونو باز کرد و صنم عصبانی بود ولی نا نداشت و از هوش رفت افتاد بغل آهیل و اونم بغلش کرد اومد ببرتش بیرون در بسته بود آورد رو کاناپه رفت تلفن بزنه که شارژ گوشیش تموم شده بود، بعد برقا رفت و رفت شمع روشن کرد صحنه رومانتیک شدو دید صنم داره تندتند نفس میشکه و کتشو درآورد انداخت رو صنم واونم افتاد رو شونه ی آهیل و،اهیلم هر کاری کرد ازش جدا شه بدتر شد موهای صنم رو از رو صورتش کنار زدو خودشم خوابش برد. 
صبح از خواب بیدار شدن و هر دو با عجله از جاشون پریدن صنم میگه نمیخواد یه لحظه با اون باشه و آهیلم میگه اونم علاقه ای به این موضوع نداره و تقصیر خودشه و مقصر اونه که دیشب رو اونجا سپری کردن . . با هم جرو بحثشون میشه . صنم می گوید که اشتباهاتش رو قبول کنه اون قلب نداره . بهش میگه که اونو به عنوان یه فرد نمیشه توصیف کرد و اهیلم عصبانی لیوانو میشکونه آهیلم هم میگه اینقدر سخته واسه اشتباهت عذرخواهی کنی صنم میگه میگه که هرگز این کارو انجام نمیده و اگه این کارا رو انجام میده واسه زندگی دلشاده که نجات داده و اون نمیخواد با بدهی زندگی کنه بعدش اومد قطعات شیشه شکسته رو جمع کنه که پاش میره رو یه تیکه و سر میخوره تو بغل آهیل ، چش تو چش میشن و آهیل صوتشو نزدیکتر میاره و همونجور زوم تو چشم هم بوده که یهو ریحان در و باز میکنه و با بهت نگاه میکنه ،آهیلم و صنم هم هول میشن و آهیل بدون اینکه به صورت ریحان نگاه کنه بدو اونجا رو ترک میکنه و ریحانم به صورت صنم نگاه میکنه که ،صنم با سرخوردگی میگه که اون از نوع بشریت نیست وریحان به کت نگاه میکنه و صنم هم با حرص کت رو در میاره و پرت میکنه که همزمان آهیلم میاد تو و کت جلوی پاش میوفته ،صنم هم هول تشکر میکنه ازش و ریحان میاد کت رو از رو زمین برداره که آهیل با دست نفی میکنه انم میره بیرون،بعد به صنم میگه که کت رو تمیزو خشک میکنه و بهش برمیگردونه 
خونه مانیشا رو نشون میده که دلشاد حیا رو آورده و بهش معرفی میکنه و اونم ازش تعریف میکنه،دلشاد میره کرایه تاکسی رو حساب کنه که مانیشا هم چون میدونسته که حیا نمیتونه حرف بزنه میگه اینجا خونه است یا کاروانسرا که حیا هم ناراحت میشه 
بعد نشون داد که آهیل اومد جلو در و راج رو دید و اونم بهش گفت که بخاطر عشقش به یک دختر چیکار کرده و آهیلم هم که کلا مخالف عشق و عاشقی و باهاش بحث رکدو گفت که عشق و عاشقی رو قبول نداره و صنم هم از اون طرف به صورت راج لبخند زد که یعنی حرفاتو قبول دارم راجم میگه که امیدوارم یه روزی عشق و یاد بگیری و واسه از دست ندادنش مبارزه کنی،صنم هم از شنیدن این موضوع خوشحال میشه و راج میره و آهیلم میره درحالیکه که سکوت کرده. 
صنم جلوی ماشین لباس شویی وایساده و نمیدونه چطور باهاش کار کنه که بازم شازیه سر میرسه و اساسی سر کارش میزاره و بهش اشتباهی میگه و میره با دوستش تلفنی صنم و مسخره میکنهو کلی میخنده 
این قسمت واسه دو شنبه شبه : 
که آهیل کت رو میبینه و صنم و توبیخ میکنه که چطوری از ماشین لباسشویی استفاده کرده.اونم میگه که ماشین مدرن بوده و اونم نمیدونسته 
آهیل به صنم میگه واسه مهمونی ازهر مهمون دارن و باید واسه 100 نفر تدارک ببینه و صنم شوکه میشه و آهیل لبخند شیطانی میزنه.

قسمت 411: 
شازیه در مورد شوخی که با صنم کرده خیلی خوشحاله، یهو مینبینه نازیه وایستاده روبروش. نازیه می خواد که این کارهارو انجام نده ، 
آهیل تلفنی داره با تنویر در مورد مراسم ازدواج صحبت میکنن و تنویر میگه واسه مراسم میادتنویر ازش میپرسه که میگن آهیل یه فرد عادی نیست ولی اگر کسی چیزی میخواد باید انجام بده تا بهش برسه و میگه که سهی کنه ازدواج ازهر کامل باشه تنویر میگه که اون قطعا برنده است بیهو غیر مستیقیم ازش در مورد صنم میپرسه آهیلم میگه اون وقتی بیاد خونه دیگه صنم نیستش و یهو در میزنن به خیال اینکه ریحانه تلفن و قطع میکنه و درو باز میکنه صنم میاد داخل و کت و میده بهش و آهیل میبینه که کت خراب شده و صنم و بابت کارکرد نادرست ماشین لباسشویی توبیخ میکنه آهیل کت و پرت کرد و گفت که در حال حاضر اونو تست میکنه با کاری که اون خودش به قول خودش توش ماهره(آشپزیی) بهش میگه واسه ازدواج ازهر اون نیاز داره شیرینی و صنم هم میگه که انجامش میده آهیل میگه میتونه دوباره فکر کنه چون یک بطری مونده و اگر انجام نتونه بده شکسته میشه، صنم یمگه انجام میده .آهیل میگه که او باید 100 ..... یکم مکث میکنه و بعد کامل میکنه که 100 کیلو تو بسته های یک کیلویی . صنم شوکه مشیه و آهیل میخنده ،میگه چطور ممکنه و آهیل میگه اگه اگر میترسه که بیخیال شن و بره بطری رو بشکونه و صنم قبول میکنه و قرار میشه سر ساعت 8 صبح بسته ها آماده باشن. 
تو آشپزخونه صنم هنوز تو بهته که لطیف و مامان بابای ازهرم میان و میگن که غیر ممکنه و صنم میگه هیچ چیزی غیر ممکن نیست بعد میاد وسایلا رو جابجا کنه که نازیه میاد کمکش که همون موقع آهیلم سرو کله اش پیدا میشه و میگه که هیچ کسی کمک نکنه و صنم مجبوره تنهایی کار کنه و همه اشپزخون رو ترک کن و همه رفتن بیرون. 
صنم داشت سخت کار میکرد که ریحان دیدش که با وجود بیماریش داره کار میکنه وداره قرص میخوره که سرپا بمونه ناراحت میشه میره پیش آهیل که صنم بیماره و کناه داره ،آهیلم میگه که اون گناه نداره و باید انجام بده بعد از ریحان پروفایلو خواست .شب شد و صنم دید که 40 درصد کارارو انجام داده و نا امید نشد و دوباره کارو ادامه داد. 
حیا به دلشاد میفهمونه که مونیشا چی گفته و ناراحته و دوست نداره اونجا بمونن و دلشاد میره پیش مونیشا و اونم میگه که من اینجوری نگفتم حتما حیا بد متوجه شده و حیا هم ازش عذرخواهی میکنه بعد مونیشا متعجبه که حیا از لبخونی متوجه حرفای اون شده 
بعد، در حالی که حیاء تو آشپزخانه داشت کار میکرد، شعیب می آید وشروع به لاس زدن با حیا میکنه و حیا که متوجه منظورش میشه ول میکنه و میره و شعیب میفهمه که زنش پشتشه و خودشو عاشق مونیشا جلوه میده. 
صنم کارشو انجام داد و تا اومد دستاشو بشوره پدر مادر ازهر دو تا بسته برداشتن و صنم برگشت و دید دو بسته نیست و و حس کرد کسی اونارو برداشته ،دیگه زمانی نداشت و تو 5 دقیقه داشت درست میکرد که لطیف راس هشت با دو رمد اومد و گفت که کار تمومه . 
فردا شب:صنم می گویه که اون باخته و حاضر به انجام خواسته آهیله و را به انجام آنچه او خواسته بود به انجام ، و یاد او را به آنچه که بایدو و به شیوه ی آهیل میاد عذر خواهی کنه داشت خم میشد رو پاهاش پریشون و نارحت درحالیکه آهیل چهره شیطانی و پیروزمندانه به خودش گرفته بود.

قسمت 412: 
پدر و مادر الازهر داشتن رو وزنه ها بازی میکردن که آهیل میاد و اونا هم میگن که این واسه صنم خیلی سخته و از اونرف هم اسما میاد و دلیل شاد بودن اونها رو میپرسه . 
بعد صنم میاد و آهیل هم شروع میکنه به متلک انداختن که ببینیم از این مرحله عبور میکنی اگه عبور نکنی باید خودتو واسه معذرت خواهی آماده کنی،صنم که حسابی شوکه شده و ریحان و اسما هم ناراحت شدن.شروع کردن بسته ها رو رو وزنه گذاشتن که یهو یکیش افتاد زمین صنم هم و آهیل گفت زیاد مشکلی ایجاد نمیشه با این بسته که افتاد و صنم ناراحته اسما به ریحان میگه که باید با آهیل صحبت کنه،صنم حسابی کار کرده و باید یه سری سوءتفاهم بوجود اومده رو حل کنن. ریحان میگه: اون خیلی سعی کرده صحبت کنه اما هیچ کس نمیتونه آهیل و متقاعد کنه. 
داشتن هی بسته ها رو میذاشتن و صنم هم داشت دعا دعا میکرد.از اونور هم نشون داد ازهر داره تلفنی صحبت میکنه در رابطه با قمار که تا اسما رو دید مثلا بحثو پزشکی کرد و در مورد دارو صحبت کرد. 
نشون میده که وزنه طرف شیرینها نسبتا سنگینتره که آهیلم متوجه میشه و میره نزدیگتر و یه وزنه آهنربایی میچسبونه ته وزنه ها و وزنه میاد پایینتر و صنم شوکه میشه و میگه که اون حتی بیشتر از صد کیلو درست کرده بود حتما یه اشتباهی شده،یک بسته هم افتاد زمین با هم سر یک بسته جروبحث میکنن و آخرش آهیل میگه این بازی با صنم شروع شد و با اون(آهیل) به پایان رسیده ،درحالیکه صنم خیلی ناراحته و اشک میریزه و میگه که اون تمام شب داشته بسته ها رو آماده میکرده آهیلم یکی از شیرینیها رو برمیداره و :این دوره زندگی عوض شده و شیرینی رو میندازه زمین. 
دلشاد دنبال حیاء میگشته که اونو نارحت پیدا میکنه و میاد پیشش حیا دلتنگ صنمه ومونیشا میگه لیست هزینه مصرف بالا رفته و دلشادم قبول میکنه ولی میگه فعلا پولی ندارن تا وقتی که صنم اولین حقوقش رو دریافت کنه مونیشا ناراحته و نا امید و دلشاد میپرسه که اتفاقیه افتاده و میدونه اینجا هتل نیست و پس تو آشپزخونه کار میکنه مونیشا مصممه که اگر اونا اونجا زندگی میکنن باید پول مواد غذایی رو بدن و دلشادم مطمئنش میکنه که با اولین حقوق صنم این کارو انجام میده. 
یا داشت بالشی که روش نخ بود رو میبرد که یکی از دستش افتاد رفت اون اتاقی که داداش مونیشا بود اونم رفت تو اتاق خواست نخ و برداره که با یه مرد جوان روبرو شد و چش تو چش بهم نگاه کردن،حیا ترسید از اتاق اومد بیرون و به مونیشا گفت که به اون اتاق دفته بود مونیشا هم عصبانی میشه یهو مرده میاد و میگه که قفل خرابه و باید یکی بیاد و درستش کنه و حیا هم ناراحته. 
بعد حیا چشش به شوهره مونیشا افتاد که اومده بود طرفش کم مونده بود که ببوسدش که با دستش دورش کرد اما شوهره دستاشو انداخته بود دورش و لاسیتی بدجوری داشت شونه حیا رو نگاه میکرد که دلشاد سر میرسه با کیسه های خرید و لاسیتی هم میگه حیا خودشو مجروح کرده و دلشادم از حیا میپرسه که سالمه الان و از لاسیتی تشکر میکنه و اونم میگه که وظیفه اش بوده. و حیا ناراحته و میترسه. 
آهیل دست صنم و محکم گرفت و برد بالا یکم سخرانی در رابطه با غرور خاندانشون کردو که سر تعظیم براش فرود بیاره حالا برای نجات غرور و نفس باید تعظیم کنه و بهش ادای احترام کنه ازش میخواد با صدای بلند در حالیکه خم شده و روی پاهاش تا جایی که بینیش به زمین بخوره،صنم شوکه شده و داشت همش گریه میکرد که زوم میزنه رو صوتش و تمام. 
امشب نشون میده که صنم متوجه وزنه شده و با عصبانیت با آهیل صحبت میکنه و آهیلم لال شده هیچی نمیتونه بگه و صنم بطری رو میشکونه

عکس های سری دوم قبول میکنم فک کنم این بامزه هم نقش مقابلشه ههه
 

فصل دوم سریال قبول میکنم
 

یک خبر داغ که چه عرض کنم هزار تا خبر توپ و داغ دارم درباره فصل دوم قبول میکنم تازه سه تا عکسم گیر آوردم

1)خبر اول فصل دوم قبول میکنم تازه شروع شده چون اونطور که من اپیزودهارو دیدم قسمت مرگ اسد و زویا قسمت385بوده و آخرین قسمتی که در شبکهZEE TVپخش شده قسمت396بوده پس تازه شروع شده.

2)اسم خواهر دو قلوی صنم هایا یا هیا هستش.

3)آیان در فصل دوم وجود داره ولی بازیگرش عوض شده البته امکان داره ها چون من شنیدم آیان از قسمت90از سریال میره.

4)صنم برعکس زویا یه آدم خیلی سنتی و خیلی اهل رسم و رسوم هستش.

5)کاران ویر بحرا در نقش یه اسمی تو مایه های آهیل رضا ابراهیم نقش مقابل صنم یعنی عشقش هستش.

6)آهیل پسر تنویره.

7)تنویر تا آخر سریال هستش(واقعا متاسفم).

واقعا واسه کارگردان متاسفم که با این کاراش گند زده تو سریال:(

این هم تصاویر بازیگران اصلی فصل دوم:

در نقش صنم

در نقش آیان

در نقش آهیل

1-یه قسمت هست که صنم رو سط جنگل زنده به گور میکنن و آهیل هم به موقع میاد و صنم و نجات میده

2-آهیل بالاخره عاشق صنم شد

3-مثل اینکه تنویر از تمام این قضایا اطلاع داشته

4-مثل اینکه تمام ارث و میراث که داره به آهیل میرسه ماله ریحانه

ولی هنوز خود آهیل و ریحان خبر ندارن

توی سایتی که من خوندم نوشته یود آیا ریحان خواهد فهمید که تمام ارث و میراث ها ما اوست و آنها را خواهد گرفت ؟

برای فهمیدن قسمت ها بعد را ببینید 

اَه اَه اَه لعنتیا تنویر تو فصل اول کم بود حالا نیدا خانوم اومدن گل بود به سبزه نیز آراسته شد :|

من درست نفهمیدم مثل اینکه داستان صنم و نیدا مثه زویا و تنویره امکان داه شایعه باشه ها حال پس فردا نیاید بگید که دوباره خبرای چرت و پرت نوشتی :|

مثل اینکه چند قسمت پیش وارد سریال شده و بهترین دوست دوران کودکی آهیل بوده :|

آخه ی گلابی نمیاد به این گل خان خر بگه همه اینا دوست دوران کودکیشون دختر بوده نفهم بیشور :|

بفرماید دیگه مطمئن شدم تو اون سایته نوشته که نیدا تبیل میشه به ی سایه خاکستری برای عشق صنم و آهیل :|

صنم اولش دودله اما قبول میکنه ... داشته از خونه میرفته ببرون که میخوره به آهیل هردو میوفتن زمین و شال گردن آهیل میوفته رو صورت صنم . و بعدش هم نگاه های عاشقانه  و اهنگ مخصوص جنون جنووووووون 
بعد از اون ماجرا صنم میره به آدرسی که پیرزنه داده . آدمای تنویرم دنبالش . وقتی صنم پاکت نامه رو پیدا میکنه تنویر دستور میده پاکت رو بگیرن و از شر دختره خلاص شن بعد مدتی تعقیب وگریز بلاخره اون مردا صنمو میگیرن ومیذارن تو تابوت و زنده به گورش میکنن .
پاکتم میرسونن به تنویر . بعد نشون میده تنویر به پسر واقعیش ریحان میگه که من همه اینکارا رو بخاطر توکردم . حالا اینها حق منه . من شوهرمو تحمل کردم بخاطر آینده تو . زندان رفتم بخاطر تو ... ریحان موافق اینکار نیست . میگه اینا حق آهیل وخواهراشه اما تنویر قبول نمیکنه وریحان کاری از پیش نمیبره . پاکت رو که باز میکنه میبینه پاکت خالیه ... میفهمه که بهش کلک زدن ...
صنم هم که زیر خاکه ...
دلشاد از تو خونش دلشوره داره هی زنگ میزنه به صنم اما صنم نمیتونه جواب بده ... صنم حسابی ترسیده همش از حال میره باز هوش میاد تا بلاخره به هر سختی هست موبایلشو از کیفش درمیاره وزنگ میزنه به آهیل بعدم نشون میده آهیل خوابالود جواب میده بعدم رنگش میپره و عین تیر ازجاش میپره ومیره ... میره قبرستون وصنمو صدا میکنه ... و هی اطرافو میگرده و مثل دیوونه ها خاك رو می كنه و خاطراتش با صنم هی یادم میاد تا سر انجام سر یه قبر کلنگ پیدا میکنه و همونجا رو میکنه وتابوتو میبینه . و كلی زور می زنه در تابوت رو  با ترس باز می كنه  . وصنمو میبینه از اون تو درش میاره میذاره رو زمین همش صداش میکنه میگه چشماتو کن . تکونش میده اما جوابی نمیگیره بازم تکونش میده میگه چشماتو باز کن . قول میدم دیگه باهات بحث ودعوا نکنم  میوخواد بهش تنفس بده . سرشو میبره جلوی صورت صنم ...
که صنم سرفه میکنه ونفسش میاد بالا و. بعدم بغلش میکنه میبره تو ماشین وبعدم میبره خونه ... تنویر صداشونو میشنوه ومیفهمه صنم زنده ست و با آدماش دعوا میکنه  صنم همچنان بیهوش ومنگه وآهیل دورادور مراقبشه 
از اونجایی که لطیف نیست خود آهیل میره و از صنم پرستاری میکنه.. و احساس میکنه که داره عاشقش میشه ( هوراااا) 
میره داروشو بده صنم خوابالود بوده بلندش میکنه تکیه ش میده به خودش دارو رو بهش میده یه کم آب میریزه با دستمال دهنشو پاک میکنه و شب کنار تختش میمونه . نصفه شب میبینه صنم از سرما میلرزه بلند میشه پتو میندازه روش . صبح آفتاب میزنه تو چشم صنم که خواب بوده پرده رو میکشه که آفتاب اذیتش نکنه ( اخیییی ادم شده الهی الهی) 
 بعد صبح میاد کنارش دست میکشه به پیشونیش ببینه تب داره یا نه  كه یهو صنم چشماشو باز می كنه و اهیل دستشو بر میداره ... تا میادبره صنم دستشو میگیره بلند میشه .  محکم بغلش میکنه و هی میگه نرو من اینجا تنها نذار .
( صنم شوکه س و نمیفمـه که چی داره می كنه ، لطیف خانوم هم اونجا بوده خخخخخ )
اسمشو برای اولین بار میگه چون همیشه بهش میگفته جلاد !!
و میگه پیشم بمون آهیل هم کم کم نرم میشه ودستشو میذاره دورش وبغلش میکنه وآرومش میکنه وبهش میگه من هیچ جا نمیرم و دوباره توی تخت میخابوندش . ومیره . همه این اتفاقات تو حالت خواب وبیهوشی صنم بوده..تا کم کم صنم بهوش میادو..... 


نوع مطلب : متفرقه ،
برچسب ها : داستان سریال قبول میکنم ،
ارسال نظر
نام شما :
آدرس وب سایت :
پست الکترونیک :
پیام شما :
کد امنیتی :




موضوعات
آمار وبلاگ
  • افراد آنلاین : 2
  • بازدید امروز : 18
  • بازدید دیروز : 321
  • بازدید این هفته : 703
  • بازدید این ماه : 8581
  • بازدید امسال : 40182
  • بازدید کل : 1778602
  • تعداد پست ها : 811
  • تعداد نظرات : 653



در اين وبلاگ
در كل اينترنت
کسب درآمد